روژکوهیار
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمد کوهیار ازم - سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩

<< گوش ترحمی کو کز ما نظر نپوشد    

                         دست غریق یعنی فریاد بی صداییم >>

                نگاهی تلخ به سروآباد

سروآباد ، این دیارِ از روستا رانده و در شهر مانده ، روی به کدام سوی دارد ؟ مردمانش را شهری و متمدن بنامیم یا روستاییانی که در حسرت اندک نمایی از مدنیت ، در انتظار غباری بی سوار نشسته اند!؟


اگر چه سروآباد دیرگاهی است اسمی بی مسمّی( فرمانداری) و وندی بی رنگ ، یدک می کشد اما نه سروی بر رخسار و نه سنگی بر مزار ! گویی شهیدی است که در تمنای شهری شدن ، جان باخت و گمنام ماند و کسی بر مزارش نخواند    فاتحه ای ! این ها نه فکاهی است بل ، واقعیتی است تلخ بر رخسار این دیار .  

شهرستان دوا و دکتر می خواهد در این جا اگر به سراغشان روی ، شاید گه گاهی به دیدارشان (دوا و  دکتر) خرسند شوی البته به شرطی که کسالت در 90 دقیقه ی وقت قانونی بازی باشد( همان ساعات اداری)نه در وقت اضافه ! زیرا داور نیاز به استراحت دارد و نمی توان کس دیگری را به قضاوت گرفت .گویا زده بودند "کسالت در وقت اضافه ممنوع " .        پاسخ گوی چنین احوالی در چنین به ظاهر شهرستانی چه کسی می تواند باشد؟

مگر نمی شد روستایی ماند و از خصوصیاتش بهره برد ؟ اگر نه پس باید شهری شد و جلوه های شهری را آزمود . دریغ که در میانه بماندیم،  نه راهی به سوی برگشت  داریم  نه دری پیشاپیش .   

این جاست که نه ، می توان رومی رومی مان خواند، نه ،زنگی زنگی !                        

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :