روژکوهیار
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: محمد کوهیار ازم - پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩

تلفن زنگ زد گوشی را که برداشتیم تنها صدایی که شنیده شد ،گریه ی دخترم بود هیچی نفهمیدم سریع خود را با موتور به دبستان فاطمه الزهرا رساندم .


صدای گریه ی بچه ها در بیرون از مدرسه نیز شنیده می شد وارد مدرسه شدم آنچه دیدم

گریه بود و گریه .تمام دانش آموزان آنگونه که فردوسی گوید:

 <<تنی لرزلرزان و رخ سند روس > > در حیاط مدرسه در نهایت ترس و شدت اضطراب

فریاد می کشیدند معلمان مدرسه نیز در میان دانش آموزان فعالانه سعی در آرام کردن

بچه ها داشتند.اما مگر می شد ؟ کلاس اولی ها مدام می گفتند:تورو خدا مارا به خانه

ببر! منم که موتور داشتم و نمی شد. سبب ترس و گریه را از یکی از معلمان

پرسیدم .خواست که جواب بگوید به یاد داستان شیر و گاو در کلیله و دمنه افتادم - در آن

داستان اگر چه شیر سلطان جنگل بود اما به سبب شنیدن صدایی مهیب و نا آشنا

هراسی بس عظیم به او راه یافته بود به گونه ای که دیگر شیر نه آن شیر بود در این هنگام

دمنه علت ترس شیر را جویا شد شیر نخواست ترسش آشکار شود اما دوباره همان

صدای وحشتناک شیر را به لرزه آورد و به ناگاه فنرش در رفت و به ناچار گفت: سبب ، این

آواز است که می شنوی شنزبه بود که بانگ می کرد .او شیر بود بود و ترسید اما کدام یک

ازاین کلاس اولی ها شیرند؟! - دوباره همان صدای ناهنجار و مهیب چهره دانش آموزان را

بر افروخت این بار نه در جنگل که در حیاط مدرسه و شهر سروآباد .معلم گفت : 

 سبب همین است که شنیدی .

گویا آزمایشی بود جهت محک زذن قدرت نظامی و دفاعی که در نزدیک سروآباد انجام می

شد و هر چند دقیقه شلیک های متوالی با سلاح سنگین به سوی هدف فرضی پرتاب

می شد .توان نظامی و دفاع از مرز و بوم را پاس می داریم وبه آن می بالیم اما کاش می

شد چنین مانورهایی به دور از مناطق مسکونی صورت می گرفت تا اینگونه دانش آموزان

ابتدایی، دیوانه وار ، هراسان و گریان از کلاس بیرون نپرند و از مدرسه دلخور نشوند چرا که

در مدرسه طنین دلنشین معلم باید گوش ها را بنوازد نه چیزی دیگر. امید است فکری

شود.    

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :