غزلی از غزال غزل ( حافظ )

خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز        پیشتر زانکه شود کاسه ی سر خاک انداز

عاقبت منزل ما وادی خاموشانست          حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

چشم آلوده نظر از رخ جانان دورست         بر رخ او نظر از آینه ی پاک انداز

به سر سبز تو ای سرو که گر خاک شوم    ناز از سر بنه و سایه برین خاک انداز

دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست          از لب خود به شفاخانه ی تریاک انداز

ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد         آتشی از جگر جام در املاک انداز

غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند     پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید      دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز

چون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظ       وین قبا در ره آن قامت چالاک انداز

/ 2 نظر / 21 بازدید
قاصدک

یا مقلب قلب ما در دست توست... یا محول حال ما سرمست توست... کن تو تدبیری که در لیل ونهار ... حال قلب ما شود همچون بهار... عیدتون مبارک... انشاالله سالی سرشار از سلامتی،موفقیت و شادی داشته باشید... سلام دوست عزیز. وب قشنگی داری. راتشو بخوای گذرا مطالبشو مرور کردم. موفق باشی. به ما هم یه سر بزن. راستی با تبادل لینک موافقی؟

فهمی خدامرادی

سلام وب جالبی داری موفق باشی اگرباتبادل لینک موافقی خبرم کن ضمنا مارابانام کوسالان لینک کن [گل]