فریاد بی صدا

چه زیبا آدمیان را ندا می دهد که آی آدمها با هم بودن را به فال نیک

 بگیرید و آفرینش گوهرینتان را پاس بدارید تا همواره خانواده ای باشید

 بزرگ و در عین حال ،باورمند به داشته های وجودی انسان . اگر

 انسان در اجتماع ، خود را عضوی تاثیرگذار تصور کند ، و بداند که

 بودنش ، بودنی ها را می آفریند ، براستی که خانواده بزرگ بشری ،

 چه خوشبخت اند و راهشان چه پر فروغ !

چه عضوی به درد آورد روزگار           دگر عضوها را نماند قرار

امروز ، روزگار غریبی است ! در جایی تنور خانه ها داغ است و بساط

 دلگشا فراهم و در جایی دیگر کودکی گرسنه یا شکار عقاب می شود

 و یا در تمنای نان ، سر بر بالین خاک می نهد ! امروز ؛ روزگار ، عضوی

 از اعضای گوهرین خود را به درد آورده است . امروز سومالی مالامال از

 گرسنگی و مرگ است  ! آنچه امروز در سومالی گوش نواز کودکان

 گرسنه است لالایی مرگ مادرانی است که برای کودکانشان ترانه ی

 مرگ می خوانند !

امروز تابش آفتاب در سومالی ، دیگر زندگی بخش نیست چه بسیارند

 زنان و کودکانی که تابش آفتاب ، بر تنشان سایه نمی اندازد ؛ چرا که

 استخوانی مانده است و دیگر هیچ .

نیما در شعر " آی آدمها " این گونه می خواند :

 آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید /

نان به سفره جامه تان برتن /

یک نفر در آب می خواند شما را /

دریغا امروز نه یک نفر بلکه هزاران کودک سومالیایی است که حتی نای

 نالیدن هم ندارند !

ای سفره داران ! پنبه از گوش هایتان به در آرید که وقت شنیدن است

 شنیدن این فریادهای بی صدا !

ای جامه داران ! جامه هایتان را به در آرید تا آفتاب سوزان بر تن

 عریانتان بتابد که شاید چنین سکوت و سوختنی را بیاموزید !

تو کز محنت دیگران بی غمی               نشاید که نامت نهند آدمی

آیا این محنتی که سومالی را به کام مرگ می کشاند ، رواست ؟

 هرگز ! مگر می شود آدم ، باشد و آدمیت ، خاموش ! دریغا که شد !

 اگر آفرینش مان از یک منشأ است پس زندگی مرگبار کودکان

 سومالی نیز ، دردی است مشترک برای همه ی آدمیان .

ای همه ی آن هایی که می توانید بر لبان گرسنگان سومالیایی ،

 لبخندی به رنگ زندگی بنشانید یا اشکی از رخسار مادران گریان ، پاک

 کنید اینک وقت آن است تا طرحی نو در اندازید مبادا که طرح های

 عظیم اخلاقی انسان ، بی نقش و نگار بماند . چرا که اگر،

 آدمیت بمیرد ، آدم نیز، بی نام و نشان خواهد مرد !

               گوش ترحمی کو کز ما نظر نپوشد  

                           دست غریق یعنی فریاد بی صداییم

     

/ 0 نظر / 12 بازدید