شعر

یاسمن نگاهت/

در انتظار کدامین غبار بی سوار بنشسته است فرد؟ /

نه سواری نه غباری!

شبنمی بر رخسار یاری /

در‌‌‌ ارشیوی غباری/

فریادی بی صدا به داوریمان می خواند/

اینها نه فکاهی است /

که روایتی است از تحریم/

تحریم وجدان از انسان /

خورشید از تابش و ماه از درخشش/

ای سرشار از تحریم/

خیره ی کدامین راهی از ظلمت؟ /

حیرت ؟

خیالی نیست/

بهاری در راه است /

دیگر ناخدایان کشتی ظلمت/

در پاییز عمرشان/

برگی برای ریختن ندارند!/

لبریز از تهی اند/

بهاری در راه است/

شکوفه های دانش و پرسش /

ارام ارام/

چهره گشودند/

که در چیستانی دیگر/

بیابند طلوعی دیگر را /

و اینک جشن تولدانسان /

انسانی با کوله بار ی انسانی /

او گمشده ی قرنهایش را یافت /

مبارک باد این تولد/

تولدی دیگر /

به نام /

جاودان /

(س...)

انسانیت

 

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
ندا

عالی بود. ممنون