معلم

چرا که بودن در هر کاری آدمی را با فکر حاکم بر آن کار همسو می کند . ( البته نه به طور کاملا فراگیر )

شناخت بایدها و نبایدها و انجام یا منع آنها را می توان از مشخصه های برجسته ی یک معلم به شمار آورد. معلمی که می کوشد تا با آفریدن ایده ها ، انسانی بیافریند که وجهه ی بارز آن دانش دوستی و سود بردن از ثمره ی آن باشد و این به دست نخواهد داد مگر با فراهم نمودن شرایطی مناسب در جهت الگوپذیری اجتماع و معلم از همدیگر .

حرفه ی معلمی، پایه هایش دانش و بینش است . دانش و بینشی که سرانجامش طی طریق در مسیرهای رفته و تکراری نیست بلکه شناخت شاخص ها ی تازه برای گشودن افق های تازه است . هوای تازه یک نیاز غیر قابل انکار است .

از اهداف بلند معلم، پرورش و آموزشی سالم است برای پی بردن به شاخص ها و توانایی های بالقوه ی دانش آموزان تا با هدایت آنها،دولت نیز در دیگر سو بتواند ضمن فراهم نمودن بستری مناسب ، استعدادهای کشف شده را به ثمر بنشاند و به فعلیت درآورد. ( گرچه مبهم است که دیگر سو استعدادها را بالفعل می کند یا بی فعل !؟)

کم کاری در هر مرحله ای از آموزش یا بعد از آن به راستی زیانبار است سود و زیان آن نیز به مانند روشن یا خاموش کردن چراغی نیست که در حال به چشم آید بلکه زمان می خواهد تا پیامدهای منفی آن آشکار گردد . مسأله ی آموزش به مانند جریان آبی است که باید از شرچشمه تا مقصد هدایت شود و هر گونه نقصانی در این مسیر، سبب ریزش است .

از آن جا که معلم در اجتماع نوعی الگو به حساب می آید در عین حال نیز بسیار به چشم می آید لذا نقصان در این روند و بی توجهی به چنین وجهه ای ، این بیت صائب را به یادمان می آورد که :

 " موی اندر شیر خالص زود پیدا می شود    

                                    عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود "

با این حساب ، اجتماع ، کلام و رفتار معلم را زیر ذره بین نقاد خود می برد تا صیقل دهد و جلا بخورد و سره را از ناسره بازشناسد . لذا سالم گذشتن از این فیلترها نیازمند معیارهایی است برای محک توان آموزشی و پرورشی معلم . آیا ما از این محک ها خورده ایم ؟ آیا معیارهای یک معلم خوب را از بریم ؟ پاسخ این ها را خود معلم بهتر از هر کسی می داند به شرطی که با خود و کارش بیگانه نباشد .

هر کس در هر لباس یا جایگاهی باشد برای موفقیت ها و ناکامی ها ی خود دلایلی دارد که شاید بعضی از دلایل قابل تأمل باشند. به نظر شما آیا مشکلات اقتصادی و اجتماعی می تواند توجیهی باشد برای عدم کارایی یک معلم ؟ یا که نه، معلم در هر شرایطی باید معلم وار کارش را ادامه دهد ؟ تصور بنده این است دانش آموز نباید تاوان نارسایی های معلم را پس دهد زیرا این ها دو مقوله ی جدا از هم اند. شاعر گقتنی :   گنه کرد در بلخ آهنگری     به شوشتر زدند گردن مسگری

آنچه امروز از منٍ معلم دیده می شود دریغا که گردن زدن مسگر شوشتر است ! و این آن چیزی نیست که انتظار می رود! سر وقت نیامدن و زود رفتن و در عین حال هم، وقت اضافه آوردن با کدام معیار همخوانی دارد ؟ آیا به راستی زمان آنقدر کم اهمیت است که باید این گونه زمان را از صاحبانش که همان دانش آموزان باشند گرفت ؟ شاید باشند دانش آموزانی که از این وضع خشنودند اما آنها نمی دانند که نمی دانند، منٍ معلم که می دانم چرا خود را به نادانی می زنم ! در شرایط نامتعادل اقتصادی امروز که دادِ همگان درآمده ، خانواده ها برای نشاندن فرزندانشان بر کرسی دانش ، متحمل هزینه و چشم انتظار آینده اند روا نیست چنین آینده ای را خراب کرد .

مسأله ی زمان حضور معلم در کلاس ، یکی از دردهاست . مسلط نبودن بر تدریس ، نسنجیده و جهت دار نبودن حرکات و گفتار در کلاس و موارد دیگر این چنینی ، داغ کردن تنور جهل و بی تفاوتی و فرو نشاندن خورشید علم و آگاهی است . هرگز رسالت معلم این نبوده و نخواهد بود . به جاست که برای حفظ کرامت و جایگاه به خطر افتاده ی معلم ، طرحی نو دراندازیم چرا  که پذیرفته ایم معلمی کنیم ، پس ، شایسته است که شایستگی نام معلم را نیز پذیرا باشیم .

 

26/4/92

/ 1 نظر / 6 بازدید
مهدي سيدي

وه‌ به‌ڕێزیشتان باش ده‌یناسی. http://www.hozhan.blogfa.com/post-531.aspx